این مطالعه اولین مطالعهای است که یک دیدگاه یکپارچه در مورد بدنه دانش هوش مصنوعی (AI) منتشر شده در بازاریابی، تحقیقات مصرفکننده و ادبیات روانشناسی ارائه میدهد. این مطالعه با استفاده از یک مرور ادبیات سیستماتیک با استفاده از رویکرد داده محور و روش کمی (شامل پیوند کتابشناختی)، یک نمای کلی از ساختار فکری در حال ظهور تحقیق هوش مصنوعی در سه بدنه ادبیات مورد بررسی فراهم میکند. ما هشت خوشه موضوعی را شناسایی کردیم: (۱) حافظه و منطق محاسباتی؛ (۲) تصمیمگیری و فرایندهای شناختی؛ (۳) شبکههای عصبی؛ (۴) یادگیری ماشینی و تحلیل زبانی؛ (۵) رسانههای اجتماعی و متن کاوی؛ (۶) تحلیل محتوای رسانههای اجتماعی؛ (۷) اتخاذ و پذیرش تکنولوژی؛ و (۸) کلان داده و ربات. علاوه بر این، ما در مجموع ۴۱۲ نظریه مورد استفاده در این مطالعات را شناسایی کردیم که رایجترین آنها عبارتند از: (۱) نظریه یکپارچه پذیرش و استفاده از فنآوری؛ (۲) نظریه بازی؛ (۳) نظریه ذهن؛ (۴) تئوری رفتار برنامهریزیشده؛ (۵) نظریههای محاسباتی؛ (۶) نظریه استدلال رفتاری؛ (۷) نظریههای تصمیمگیری؛ و (۸) نظریه تکامل. در نهایت، ما یک دستور کار تحقیقاتی را برای پیشبرد بحث علمی در مورد هوش مصنوعی در سه ادبیات مورد مطالعه با تاکید بر باروری متقابل نظریههای مورد استفاده در سراسر زمینهها و موضوعات تحقیقاتی نادیده گرفتهشده پیشنهاد میکنیم.
کلمات کلیدی: هوش مصنوعی، کلان داده و ربات، تصمیمگیری و فرآیندهای شناختی، یادگیری ماشین و تحلیل زبانی، حافظه و منطق محاسباتی، شبکههای عصبی، تحلیل محتوای رسانههای اجتماعی، رسانههای اجتماعی و متن کاوی، مرور ادبیات سیستمی، اتخاذ و پذیرش فنآوری
۱- مقدمه
زمینه هوش مصنوعی دومین رنسانس را تجربه میکند زیرا کامپیوترها اولین بار در دهه ۱۹۵۰ ظاهر شدند. (Tan & Lim, 2018). این تا حدودی با پیشرفت در محاسبات و قابلیتهای کلان داده توضیح داده میشود که دانشمندان رایانه را قادر میسازد تا مدلهای الگوریتمی را توسعه دهند که میتوانند الگوها را شناسایی کرده و در زمان واقعی یاد بگیرند. امروزه، برنامه های کاربردی هوش مصنوعی فراتر از زمینه های محاسباتی محض است و در تعداد زیادی از زمینه ها و ابزارها به سرعت در حال افزایش است. اینها شامل گوشیهای هوشمند (Makridakis، ۲۰۱۷)، سیستمهای توصیهکننده (Zhang et al., 2010)، و خدمات مشتری (Belanche et al., 2020؛ Lu et al., 2020; Wirtz et al., 2018) است. آنها حتی نقشهای پیشرفتهای را در زمینههایی ایفا میکنند که قبلا به عنوان متکی بر هوش انسانی در نظر گرفته میشدند، مانند روزنامهنگاری(Carlson, 2015) ، نقشهای خلاقانه مانند نقاشی (Quackenbush,, 2018) و تولید موسیقی و بازاریابی. (Marshall, 2018; Tufekci, 2015; Sterne, 2017)
در حالی که هوش مصنوعی در حال تجربه رشد نمایی در پذیرش و به کارگیری توسط مدیران و مصرف کنندگان بازاریابی است، تا جایی که ما میدانیم، هیچ مطالعهای وجود ندارد که به طور جامع و کلینگر بدنه دانش تولید شده بر AI را در زمینههای نزدیک به بازاریابی، تحقیقات مصرفکننده و روانشناسی پوشش دهد. این امر تعجبآور است زیرا مبانی روانشناسی اتخاذ AI در رفتار مصرفکننده و استفاده از AI در بازاریابی اغلب به تحقیق در زمینه روانشناسی گستردهتر مرتبط است. علاوه بر این، اهمیت درک فرآیندهای روانی در زمینه AI مشهود است. دانشمندانی که کار بر روی AI را آغاز کردند، هدف نهایی توسعه ماشینهایی را داشتند که میتوانستند کاری را انجام دهند که اگر توسط یک انسان انجام میشد، به هوش نیاز داشت. (McCarthy et al., 2006) بنابراین، درک چگونگی تکرار فرآیندهای شناختی توسط الگوریتم ها ضروری شدهاست. ارتباط با زمینه بازاریابی نیز حیاتی است زیرا بازاریابی نشاندهنده یکی از مهمترین حوزههای کاربردی برای AI است. (Sterne, 2017) بر این اساس، هدف این مرور ادبیات پاسخ به سوال پژوهشی زیر است:
ساختار فکری بازاریابی، تحقیق مصرفکننده و ادبیات روانشناسی مربوط به هوش مصنوعی چیست؟
برای پرداختن به سوال تحقیق، این مقاله به صورت زیر سازماندهی شدهاست. بخش ۲ مبانی مفهومی را بررسی میکند و بحثهای اخیر در مورد AI در سه حوزه مطالعاتی را روشن میسازد. بخش ۳ روش و طرح تحقیق را شرح میدهد. بخش ۴ یافتههای ما را با توجه به تجزیه و تحلیل توصیفی، وقوع کلمات کلیدی، موضوعاتی که از تجزیه و تحلیل پیوند کتابشناختی پدید آمدهاند، دیدگاههای نظری مورد استفاده در سه ادبیات و نظریههای در حال ظهور مورد بحث قرار میدهد. بخش ۵ پیشنهاداتی را برای تحقیقات بیشتر ارائه میدهد.
همین الان ترجمه مقاله را دانلود کنید